خیلی دیره .ولی نمیدونم چرا اومدم که آپ کنم. اصلا" هم نمیدونم چی بگم ولی فقط دلم تنگ شده بود
پس فعلا"
یا علی(ما دو نفر!!!)
خیلی دیره .ولی نمیدونم چرا اومدم که آپ کنم. اصلا" هم نمیدونم چی بگم ولی فقط دلم تنگ شده بود
پس فعلا" یا علی(ما دو نفر!!!) + نوشته شده توسط ما دوتا در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت
0:3 |
تو كه دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ماست دل دريارونوشتي همه دنيارو نوشتي دل ماروبنويس بنويس هرچه كه ماروبه سراومد بنويس به قصه ها گذشت بدتراومد بنويس بگوازماكه به زندگي دچاريم لحظه هارو ميكشيم نميشماريم بنويس ازماكه درحال فراريم توي اين پاييزبه فكر بهاريم دل دريارو نوشتي همه دنيارو نوشتي دل مارو بنويس دست من خسته شد ازبس كه نوشتم پاي من آبله زد ازبس كه دويدم تو اگررسيده اي ماروخبركن چرااونجا كه تويي من نرسيدم تو كه ازشكنجه زارشب گذشتي ازغباربي سوار شب گذشتي دل دريارونوشتي همه دنيارو نوشتي دل مارو بنويس شاعرناشناس + نوشته شده توسط ما دوتا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت
10:30 |
چرا بعضی آدمها به خودشون جرات همه کاری رو میدن؟ جرات زدن همه حرفی ؟دلم خیلی پر
به گذشته ی خودم تو ۲ماه گذشته فکر میکنم.چی به سرم اومده ؟این که یه نفر چطور به خودش چنین اجازه ای میده؟و بعد هم اصلا" واسش مهم نیست. نمیتونم خودم رو با ۴ ماه قبل مقایسه کنم .مثل یه ظرف شیشه شدم که بشکنه و هزار تیکه بشه و حتی نتونی به چسبوندنش فکر کنی نمیخوام زیاد در موردش حرف بزنم فقط این که بیایم قبل از اینکه حرفی بزنیم یا عملی انجام بدیم در موردش فکر کنیم راستی از اینکه دیر آپ کردم شرمنده از ایمان هم معذرت میخوام فعلا" یا علی + نوشته شده توسط ما دوتا در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت
6:54 |
اي خدا اي برترين اي پاك اي معصوم آمدم ازبارگاه پرغرورخويشتن خواهي گرچه منكر، گرچه كافر، گرچه بي دينم مرا درياب اي كمال عشق سوي خويشتن راهم ده آه ، من برف سپيدم تا نيالايم ، ببام خود پناهم ده آمدم سوي تو بي تسبيح بي سجاده رنگين گرچه ننهادم سرساعت بسوي قبله ات برخاك گرچه نشمردم براي خاطرت تسبيح صد دانه ليك ميشناسم مهرازكين صاحبان دلق گرچه پيش چشم تو پاك اند اين من نا پاك اين مطرود اين من غمگين سرگردان آمدم ازاوج ها برخاك شاخ افتاده نيلوفرم من اي خدا گرچه كافر، گرچه منكر، گرچه بي دينم مرا درياب مينا اسدي + نوشته شده توسط ما دوتا در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت
17:25 |
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد اذ جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانهءجانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آيد كه شبي باهم ازآن كوچه گذشتيم پر گشوديم ودر آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه رازجهان ريخته درچشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف وشب آرام بخت خندان وزمان رام خوشهءماه فروريخته درآب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب وصحرا وگل وسنگ همه دل داده به آوازشباهنگ يادم آيد توبه من گفتي از اين عشق حذركن لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب آيينهءعشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با دگران است تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن با تو گفتم: حذرازعشق!ندانم سفرازپيش تو هرگز نتوانم نتوانم روزاول كه دل من به تمناي تو پرزد چوكبوترلب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم....... بازگفتم: كه توصيادي ومن آهوي دشتم تابه دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم حذرازعشق ندانم نتوانم! اشكي از شاخه فروريخت مرغ شب نالهءتلخي زدوبگريخت... اشك در چشم تو لرزيد ماه برعشق توخنديد يادم آيدكه: دگرازتوجوابي نشنيدم پاي دردامن اندوه كشيدم نگسستم نه رميدم رفت درظلمت غم آن شب وشب هاي دگرهم نه گرفتي دگرازعاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر ازآن كوچه گذرهم بي تو اما به چه بد حالي ازآن كوچه گذشتم!
+ نوشته شده توسط ما دوتا در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت
11:48 |
به نام نيازبي نياز سلام اين سلام اولين سلام اين دونفربه شماست ما دراين اولين سلام مي خواهيم تاحدي شمارو باكاروهد فمون دراين وبلاگ آشناكنيم . توي اين وبلاگ ممكن باهرموضوعي برخورد كنيد سياست ،هنر،اجتماع ،تاريخ و... ما مي خواهيم اين وبلاگ تاجايي كه ممكن متنوع ود رعين حال مفيد باشه . بااينكه دونفربهترازيك نفرامااين كارممكن دونفري هم سخت باشه پس ازهمتون مي خواهيم تاكمكون كنيد بانظرات به دورازتعارف ومفيد تون. باتشكر اين دونفر + نوشته شده توسط ما دوتا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت
21:3 |
|
|